پایگاه خبری همبستگی ملی
پذیرش دانشجو بیش از ظرفیت واقعی دانشگاهها، شاید در ظاهر نشانه توسعه آموزش عالی و افزایش فرصت تحصیل باشد؛ اما در عمل میتواند به یکی از عوامل اصلی افت کیفیت آموزشی، بیانگیزگی دانشجویان و کماعتبار شدن مدارک دانشگاهی تبدیل شود. دانشگاهی که امکانات، استاد، فضای آموزشی و زیرساخت پژوهشی متناسب با شمار دانشجویان ندارد، نهتنها به مأموریت علمی خود عمل نمیکند، بلکه سرمایه انسانی کشور را نیز در مسیری کمبازده قرار میدهد.
ظرفیتپذیری در آموزش عالی فقط به تعداد صندلیهای یک کلاس محدود نیست. هر دانشجو برای برخورداری از آموزش مطلوب، به استادِ در دسترس، کتابخانه، آزمایشگاه، کارگاه، خدمات مشاورهای، فرصت پژوهش، فضای مطالعه و ارتباط مؤثر با محیط حرفهای نیاز دارد. هنگامی که تعداد دانشجویان از توان واقعی یک دانشگاه یا دانشکده فراتر میرود، نخستین قربانی، کیفیت است. کلاسهای شلوغ، کاهش تعامل استاد و دانشجو، تصحیح سطحی تکالیف، افت نظارت آموزشی و تبدیل درس به فرایندی صرفاً امتحانمحور، پیامدهای طبیعی چنین رویکردی هستند.
در این وضعیت، دانشجو به جای آنکه در دانشگاه مهارت تحلیل، پژوهش، گفتوگو و حل مسئله بیاموزد، به دنبال عبور از واحدهای درسی و دریافت مدرک میرود. نتیجه، شکلگیری نسلی از فارغالتحصیلان است که ممکن است مدرک دانشگاهی داشته باشند، اما در بسیاری از موارد از مهارتهای لازم برای ورود مؤثر به بازار کار یا فعالیت علمی برخوردار نیستند. این مسئله هم به آینده فردی دانشجویان آسیب میزند و هم هزینههای اقتصادی و اجتماعی قابلتوجهی بر کشور تحمیل میکند.
واقعیت آن است که در برخی مراکز آموزش عالی، پذیرش بیشتر دانشجو به ابزاری برای تأمین درآمد تبدیل شده است. شهریه دانشجویی، بهویژه در شرایط محدودیت منابع مالی دانشگاهها، ممکن است مدیران را به افزایش بیضابطه ظرفیت ترغیب کند. اما دانشگاه نباید با یک بنگاه اقتصادی صرف اشتباه گرفته شود. درآمدزایی برای تداوم فعالیت دانشگاه ضروری است، ولی نباید جای فلسفه وجودی آن را بگیرد. مأموریت دانشگاه تربیت نیروی انسانی توانمند، تولید دانش و پاسخگویی به نیازهای واقعی جامعه است؛ نه فروش صندلی و گسترش کمّی مدرک.
سیاستگذار آموزشی باید میان «دسترسی به آموزش عالی» و «کیفیت آموزش عالی» تعادل برقرار کند. افزایش فرصت تحصیل، زمانی ارزشمند است که با افزایش ظرفیت سختافزاری و انسانی همراه باشد. نمیتوان بدون جذب اعضای هیئت علمی کافی، تجهیز آزمایشگاهها، توسعه فضاهای آموزشی و ایجاد ارتباط پایدار با بازار کار، صرفاً شمار دانشجویان را بالا برد و انتظار داشت کیفیت حفظ شود.
ضروری است ظرفیت هر رشته و دانشگاه بر پایه شاخصهای روشن و قابل سنجش تعیین شود: نسبت استاد به دانشجو، وضعیت اشتغال فارغالتحصیلان، امکانات تخصصی، نیاز منطقهای و ملی، و کیفیت برنامه درسی. همچنین باید نظارت مستقلی وجود داشته باشد تا پذیرش دانشجو به انگیزههای صرفاً مالی یا رقابتهای آماری گره نخورد.
توسعه آموزش عالی با انبوهسازی مدرک محقق نمیشود. دانشگاه زمانی اعتبار دارد که بتواند دانشی عمیق، مهارتی کاربردی و امیدی واقعی به آینده در اختیار دانشجو قرار دهد. پذیرش خارج از ظرفیت، شاید درآمد کوتاهمدت ایجاد کند، اما در بلندمدت هزینهای سنگین برای دانشگاه، دانشجو و جامعه خواهد داشت.















