پایگاه خبری همبستگی ملی
هرچه از حادثه تلخ مدرسه میناب میگذرد، نهتنها از سنگینی این داغ کاسته نمیشود، بلکه ابعاد انسانی و عاطفی آن بیش از پیش خود را نشان میدهد. گویی زمان در همان لحظهای متوقف شده است که صدای انفجار، سکوت کلاسهای درس را شکست و رؤیاهای کودکانی را که برای آموختن به مدرسه رفته بودند، ناتمام گذاشت.
حادثه مدرسه «شجره طیبه» میناب، در نهم اسفند ۱۴۰۴، یکی از تلخترین رخدادهای انسانی جنگ اخیر بود؛ حادثهای که جان شمار زیادی از دانشآموزان و کارکنان مدرسه را گرفت و خانوادههای بسیاری را در سوگی سنگین فرو برد. گزارشهای منتشرشده از کشتهشدن دهها کودک و اعضای کادر آموزشی حکایت دارند؛ انسانهایی که حضورشان در مدرسه باید با امنیت، آرامش و امید همراه میبود، نه با مرگ و ویرانی.
اما میناب تنها روایت یک ساختمان آسیبدیده یا آماری از جانباختگان نیست؛ میناب روایت نیمکتهایی است که دیگر صاحبی ندارند، دفترهایی که ناتمام ماندهاند و خانوادههایی که هر روز با جای خالی فرزندانشان روبهرو میشوند. پشت هر نام، داستانی از زندگی وجود داشت؛ کودکی با آرزوهای کوچک و بزرگ، مادری که چشمانتظار بازگشت فرزندش بود و پدری که آینده خانوادهاش را در رشد و بالندگی او میدید.
برای خانوادههای داغدیده، گذشت روزها به معنای پایان رنج نیست. تقویم جلو میرود، زندگی در ظاهر ادامه پیدا میکند و خبرهای تازه جای خبرهای دیروز را میگیرند؛ اما برای پدر و مادری که فرزند خود را از دست دادهاند، زمان لزوماً مرهم نیست. گاهی یک تصویر، صدای خنده کودکی یا دیدن لباس و کیف مدرسه میتواند تمام زخمهایی را که هنوز التیام نیافتهاند، دوباره تازه کند.
از همین رو، نباید اجازه داد که تکرار اخبار و گذشت زمان، فاجعه میناب را به رویدادی فراموششده در میان انبوه حوادث روزمره تبدیل کند. حافظه عمومی جامعه مسئولیتی فراتر از یادآوری سالگردها و انتشار تصاویر دارد. یادآوری واقعی، زمانی معنا پیدا میکند که به پیگیری حقیقت، حمایت از بازماندگان و تلاش برای جلوگیری از تکرار چنین فجایعی منجر شود.
در چنین حوادثی، پرسش از مسئولیت و پاسخگویی نیز اهمیت اساسی دارد. خانوادهها حق دارند بدانند چه اتفاقی افتاده، چگونه یک مدرسه هدف حمله قرار گرفته و چه کسانی باید درباره ابعاد این حادثه پاسخگو باشند. بررسی مستقل و شفاف، انتشار نتایج مستند تحقیقات و پیگیری حقوقی در مراجع ذیصلاح، نه خواستهای سیاسی، بلکه ضرورتی انسانی و حقوقی است. هرگونه ارزیابی نهایی درباره مسئولیتها باید بر شواهد معتبر و تحقیقات قابل اتکا استوار باشد؛ اما هیچ ابهامی نباید بهانهای برای نادیده گرفتن حق خانوادهها در دانستن حقیقت شود.
مدرسه در وجدان عمومی، نماد امنیت، یادگیری و ساختن آینده است. کودکان باید بتوانند بدون ترس از حمله و خشونت، در کلاس درس بنشینند و برای فردای خود رؤیا ببافند. حفاظت از مدارس و غیرنظامیان در مخاصمات مسلحانه، اصلی بنیادین در حقوق بینالملل بشردوستانه است و رعایت آن نباید به ملاحظات سیاسی یا نظامی وابسته باشد.
میناب امروز به همدردی نیاز دارد، اما همدردی بهتنهایی کافی نیست. بازماندگان باید از حمایت روانی و اجتماعی پایدار برخوردار شوند؛ خانوادهها باید در مسیر دادخواهی تنها نمانند و حقیقت حادثه باید با دقت، شفافیت و بدون تحریف پیگیری شود. مسئولیت جامعه نیز این است که اجازه ندهد رنج این خانوادهها در هیاهوی خبرها گم شود.
هرچه از حادثه مدرسه میناب میگذرد، درد آن همچنان زنده است؛ زیرا بعضی زخمها با گذشت زمان بسته نمیشوند، بلکه با فراموشی عمیقتر میشوند. یاد کودکان میناب زمانی پاس داشته میشود که نامشان تنها در مراسم یادبود تکرار نشود، بلکه به یادآوری دائمی ارزش جان انسانها، ضرورت پاسخگویی و تعهد همگانی به حفاظت از کودکان تبدیل شود.
میناب هنوز داغدار است؛ و تا زمانی که حقیقت بهروشنی پیگیری نشود، خانوادهها از حمایت شایسته برخوردار نباشند و مسئولیت حفاظت از کودکان در عمل جدی گرفته نشود، این داغ از حافظه جامعه پاک نخواهد شد. کودکانی که دیگر به مدرسه بازنمیگردند، حق دارند در وجدان ما زنده بمانند؛ نه فقط بهعنوان قربانیان یک حادثه، بلکه بهعنوان یادآور مسئولیتی که در برابر زندگی، امنیت و آینده نسلهای بعدی بر دوش همه ماست.















