پایگاه خبری همبستگی ملی:
سایه جنگ، پیش از آنکه صدای انفجار به گوش برسد، خود را در بازار نشان میدهد؛ جایی که بلاتکلیفی، خطرناکتر از هر تحریم و محدودیتی، نبض کسبوکارها را کند میکند. این روزها بازار نه در رکود کامل است و نه در رونق؛ معلق است، منتظر، و سرشار از تردید.
فعالان اقتصادی میگویند مشکل اصلی، نه کمبود کالا است و نه نبود تقاضا؛ بلکه نبود «تصمیم» است. وقتی افق سیاسی مبهم میشود، سرمایهگذار دست نگه میدارد، تولیدکننده از توسعه خط تولید منصرف میشود و تاجر، خرید و فروش را به حداقل میرساند. نتیجه، بازاری است که حرکت میکند، اما پیش نمیرود.
در چنین فضایی، قیمتها نیز رفتاری عصبی پیدا میکنند. نه افزایش قیمتها مبتنی بر منطق عرضه و تقاضاست و نه کاهشها نشانه ثبات. همهچیز واکنشی است؛ واکنش به یک خبر، یک شایعه، یا حتی یک جمله مبهم از یک مقام سیاسی. این نوسانهای بیقاعده، اعتماد را از بازار میگیرد و هزینه پیشبینیناپذیری را به کسبوکارها تحمیل میکند.
کسبوکارهای کوچک و متوسط، بیش از همه آسیب میبینند. آنها نه ذخایر مالی بزرگ دارند و نه امکان جبران خطاهای ناشی از تصمیمگیری در شرایط مبهم. برای بسیاری از آنها، بلاتکلیفی بهمعنای تعلیق استخدام، کاهش تولید و در مواردی، تعطیلی تدریجی است؛ تعطیلیای که بیسروصدا رخ میدهد و کمتر دیده میشود.
از سوی دیگر، مصرفکننده نیز در این چرخه سردرگمی گرفتار است. مردم خریدهای بزرگ را به تعویق میاندازند، الگوی مصرف تغییر میکند و ترس از آینده، جای برنامهریزی را میگیرد. بازاری که خریدارش مردد باشد، نمیتواند نفس راحت بکشد.
تجربه نشان داده است که اقتصاد، بیش از آنکه از خود جنگ ضربه بخورد، از «انتظار جنگ» آسیب میبیند. شفافیت در تصمیمگیری، پیامهای روشن و کاهش ابهامهای سیاسی، میتواند حتی در سختترین شرایط، حداقلی از ثبات را به بازار بازگرداند. بازار با واقعیت کنار میآید، اما با بلاتکلیفی نه.
تا زمانی که سایه جنگ بر سر اقتصاد سنگینی میکند و افق روشنی ترسیم نمیشود، بازار همچنان معلق خواهد ماند؛ نه سقوط میکند و نه اوج میگیرد، اما فرسوده میشود. فرسودگیای که جبران آن، بسیار پرهزینهتر از خود بحران است.















