پایگاه خبری همبستگی ملی
در حالیکه مردم و بازارها هر روز چشمانتظار روشن شدن تکلیف کشور میان مسیر جنگ یا صلح هستند، اقتصاد در میان این بلاتکلیفی نفسنفس میزند. وضعیت مبهم سیاسی و امنیتی، سرمایهگذاری و تولید را فلج کرده و فضای تصمیمگیری را پر از ترس و احتیاط ساخته است. در شرایطی که نه صلح حاکم است و نه جنگ، اقتصاد ملی به کندی پیش میرود و سرمایهها یکی پس از دیگری راه خروج را پیش میگیرند. نااطمینانی، بزرگترین سم برای بازار است؛ وقتی تولیدکننده نمیداند فردا نرخ ارز در چه جهتی حرکت خواهد کرد یا آیا مسیر واردات مواد اولیه باز میماند، ترجیح میدهد از گسترش فعالیتش صرفنظر کند. در همین حال، سرمایهگذاران نیز برای حفظ داراییهای خود به بازارهای موازی چون طلا، ارز و مسکن پناه میبرند. نتیجه روشن است: رکود در بخش تولید و رونق در سوداگری.
بلاتکلیفی میان جنگ و صلح همچنین موجب ریزش اعتماد عمومی به آینده میشود. هر زمزمهای از درگیری، میتواند موجی از خرید ارز و خروج سرمایه را بهراه بیندازد. چنین رفتارهایی، ارزش پول ملی را پایین میآورد و تورم را تشدید میکند. افزایش هزینههای زندگی، کاهش قدرت خرید مردم و فشار بر اقشار متوسط، از اولین نشانههای این نااطمینانی است. در این میان، دولت نیز از آسیب مصون نمیماند، چراکه با کاهش درآمدهای مالیاتی و ارزی از یک سو، و افزایش هزینههای امنیتی از سوی دیگر مواجه میشود. نتیجهی این دو فشار، افزایش کسری بودجه و در نهایت، تورم بیشتر است.
اما شاید عمیقترین آسیب این بلاتکلیفی، در روح جامعه نهفته باشد. وقتی افق آینده تیره است، مردم اعتماد خود را بهبود و تغییر از دست میدهند، کارآفرین جسور جای خود را به دلال محتاط میدهد و سرمایه اجتماعی بهتدریج فرسوده میشود. در چنین فضایی، حتی اعلام خبرهای مثبت نیز اثر چندانی ندارد، چون ذهن جامعه دیگر به ثبات باور ندارد. اقتصاد برای رشد و شکوفایی بیش از هر چیز به پیشبینیپذیری، اعتماد و ثبات نیاز دارد. بدون آن، هر برنامهای ناپایدار است و هر امیدی شکننده.
تجربه تاریخ نشان داده است که بلاتکلیفی در تصمیمهای بزرگ، خود نوعی جنگ است تولید و آیندهی یک ملت. بازگشت به آرامش تنها زمانی ممکن است که تکلیف مسیر کشور، روشن و قابل اعتماد باشد؛ زیرا در میان سایهی میان جنگ و صلح، هیچ اقتصادی زنده نمیماند.















