اکبرحیدری پایگاه خبری همبستگی ملی:ناصر عظیمی را میتوان از جمله پژوهشگران و کنشگران ایرانی دانست که تلاش کردهاند میان ساحت اندیشه، فرهنگ، ورزش، هنر و توسعه اجتماعی پلی معنادار برقرار کنند. مسیر زندگی و فعالیتهای او از دهه شصت و از سالهای کودکی، همزمان با تحصیل و فراگیری هنرهای رزمی، آغاز شد و بهتدریج به یک منظومه فکری و عملی گسترده بدل گردید. آنچه در کارنامه او برجسته مینماید، صرفاً تنوع فعالیتها نیست، بلکه نوع نگاه او به انسان، جامعه و آینده است.
عظیمی از همان آغاز، ورزش را تنها یک مهارت جسمانی و هنر را صرفاً یک جلوه زیباییشناختی تلقی نکرد، بلکه هر دو را ابزارهایی برای ارتقای فرهنگ عمومی و انسجام اجتماعی دانست. در این چارچوب، او کوشید تا ورزش و هنر را بهعنوان دو زبان فراگیر و قابل فهم برای همه ملتها، در خدمت صلح، همزیستی و کیفیت بهتر زندگی قرار دهد. این رویکرد، بنیانی مهم برای شکلگیری اندیشه «نوآوری انسانمحور» در آثار و سخنرانیهای او بهشمار میآید. در نگاه عظیمی، توسعه پایدار زمانی معنا مییابد که خلاقیت، هویت، تولید فرهنگی و مشارکت اجتماعی در کنار یکدیگر قرار گیرند. از همین منظر، پایهگذاری مفاهیمی چون ورزش خلاق، هنر خلاق و صنایع خلاق را باید بخشی از کوشش او برای بازتعریف ظرفیتهای تمدنی ایران دانست. وی با تأکید بر کارکرد فرهنگی و اجتماعی این حوزهها، آنها را از سطح فعالیتهای پراکنده فردی به سطح سیاستگذاری فرهنگی و توسعه محلی ارتقا داده است.
یکی از وجوه برجسته فعالیتهای پژوهشی او، پرداختن به پروژه هویتبخشی شهرها و روستاهاست؛ حوزهای که نشان میدهد او به توسعه، صرفاً از زاویه اقتصاد یا فناوری نمینگرد. مطالعات کاربردی او درباره ۱۴۳۶ شهر و ۴۵۹۲۴ روستا، بیانگر تلاشی کمنظیر برای فهم ریشههای هویتی، فرهنگی و تمدنی ایران در مقیاس ملی است. این حجم از توجه به جغرافیای انسانی و فرهنگی، حاکی از آن است که عظیمی مسئله پیشرفت را با مسئله هویت ملی و محلی پیوند داده است. او بهدرستی دریافته است که هر جامعهای برای حرکت بهسوی آینده، نیازمند بازشناسی سرمایههای فرهنگی و مزیتهای بومی خویش است.
از سوی دیگر، توجه او به توانمندسازی ۲۷ میلیون خانواده، نشان میدهد که در اندیشه او، توسعه بدون مشارکت مردم و بدون ارتقای سطح زیست اجتماعی خانوادهها، پایدار نخواهد بود. این رویکرد، او را از بسیاری از نظریهپردازان صرف متمایز میسازد، زیرا اندیشهاش همزمان دارای بُعد کاربردی، اجتماعی و تمدنی است. بنیانگذاری شبکه نوآوران ملل را نیز باید در امتداد همین جهانبینی تحلیل کرد؛ شبکهای که در پی پیوند دادن خلاقیت، مسئولیت اجتماعی و همافزایی میان انسانهای مفید است. در این نگاه، نوآوری فقط به معنای اختراع فنی یا دستیابی به فناوری جدید نیست، بلکه نوعی بازآفرینی در مناسبات انسانی، فرهنگی و اجتماعی نیز هست. اقدام جهانی او در پایهگذاری «جایزه جهانی انسان نوآور و مفید» نیز از همین اندیشه سرچشمه میگیرد که جامعه آینده، بیش از هر چیز، به انسانهای اثرگذار، اخلاقمدار و خلاق نیازمند است. این جایزه، در واقع تجلیل از الگویی از انسان معاصر است که سودمندی اجتماعی را بر شهرت، رقابت ناسالم و اقتدار نمایشی ترجیح میدهد.
عظیمی در سخنرانیها و کتابهای خود بر این نکته تأکید میکند که جهان در حال عبور از دوره رقابت برای موفقیت فردی و اقتدارهای ظاهری، به دوره رقابت در مفید بودن و اقتدارهای باطنی است. این گزاره، چکیدهای از دستگاه فکری اوست و نشان میدهد که وی در پی بازتعریف ارزشهای مسلط در عصر جدید است. آثار او، از جمله «نوآوری انسانمحور پایان جدال دین و خِرَد»، «ایران هاب نوآوری و فناوریهای نوظهور افق ۲۰۴۰» و «محسن هشترودی دانشمند نوآور و مفید»،<< نلسون ماندلا رهبر نواور و مفید >> “”پروین اعتصامی بانوی نوآور و مفید “” حلیمه یعقوب بانوی نواور “”هر یک بازتاب بخشی از این افق فکری هستند. همچنین آثاری مانند“تبریز پایتخت فرش جهان” “مشهد پایتخت سنگهای قیمتی ” «عنبران پایتخت گلیم جهان»، «کلور هاب صنایع فرهنگی و گردشگری» و «هشترود پایتخت نوآوران و سرزمین نواندیشان» نشان میدهند که او چگونه ایده نوآوری را با مزیتهای بومی، هویت شهری و اقتصاد فرهنگ پیوند میزند. این ترکیب میان اندیشه ملی، رویکرد جهانی و توجه به ظرفیتهای محلی، از او چهرهای متمایز در عرصه پژوهشهای کاربردی ساخته است. در تحلیل نهایی، عملکرد علمی و پژوهشی ناصر عظیمی را باید تلاشی برای ساختن الگویی ایرانی از توسعه دانست؛ الگویی که بر خلاقیت، هویت، مفید بودن و صلح پایدار استوار است.

او کوشیده است بهجای تکرار الگوهای وارداتی، از متن فرهنگ ایرانی و نیازهای جامعه معاصر، مفاهیم تازه و راهبردهای بومی استخراج کند. پیوندی که او میان ورزش، هنر، نوآوری، خانواده، شهر، روستا و آینده برقرار کرده، نشاندهنده نگاهی کلنگر و میانرشتهای است. در روزگاری که بسیاری از جوامع با بحران معنا، هویت و همبستگی روبهرو هستند، چنین رویکردی میتواند واجد اهمیت نظری و عملی فراوان باشد. از اینرو، ناصر عظیمی را میتوان نه فقط یک نویسنده و پژوهشگر، بلکه معمار یک گفتمان فرهنگی ـ اجتماعی نو در ایران معاصر دانست. گفتمانی که میکوشد انسان مفید، جامعه خلاق و جهان صلحجو را در نسبت با یکدیگر تعریف کند. اگر این اندیشه بهدرستی فهم و پشتیبانی شود، میتواند در آینده به یکی از پایههای مهم بازسازی سرمایه اجتماعی و فرهنگی ایران بدل گردد.















