پایگاه خبری همبستگی ملی
فرار مغزها امروز به یکی از جدیترین چالشهای ملی ایران تبدیل شده است؛ پدیدهای که نهفقط سرمایه انسانی، بلکه آینده توسعه پایدار کشور را با تهدیدی جدی مواجه کرده است. مهاجرت گسترده نخبگان علمی، پژوهشگران، روزنامهنگاران، پزشکان و دانشجویان ممتاز، نشانهای آشکار از شکاف عمیق میان استعدادها و ساختارهای حاکم بر مدیریت کشور است.
ایران در حال حاضر در میان سه کشور نخست صادرکننده نیروی انسانی متخصص قرار دارد. سالانه بین ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار نیروی تحصیلکرده کشور را ترک میکنند؛ آماری تکاندهنده که بیانگر خروج سیستماتیک سرمایه دانشی کشور است. بیش از ۸۵ درصد مدالآوران المپیادهای علمی، نخبگان دانشگاهی و استعدادهای برتر مهاجرت کردهاند و حدود ۵۰ هزار پزشک ایرانی در آمریکا، کانادا و اروپا مشغول فعالیتاند.
اما چرا نخبگان میروند؟
نخست، بیثباتی اجتماعی و اقتصادی و آیندهای مبهم که امنیت شغلی و اجتماعی را به امری نایاب بدل کرده است. احساس تبعیض، بیعدالتی در استخدام و ارتقا، و تقدم روابط بر شایستگی، انگیزه ماندن را برای بسیاری از جوانان نخبه از بین برده است.
دوم، ناکارآمدی نظام حمایت از نخبگان. ناهماهنگی میان سیاستگذاران و مراکز علمی، بیتوجهی به ایدههای نو، و فقدان مسیر شغلی روشن، باعث شده بسیاری از استعدادها احساس کنند در این سرزمین «دیده نمیشوند».
در مقابل، کشورهای مقصد با فراهمکردن فضای باز علمی، آزادی پژوهش، احترام به تخصص و فرصتهای شغلی بینالمللی، مقصدی جذاب برای سرمایه فکری ایران شدهاند.
تداوم این روند، پیامدهای سنگینی در پی دارد: تضعیف زیرساخت علمی کشور، افزایش وابستگی فناورانه، کاهش کیفیت آموزش و سلامت، و در نهایت، تداوم چرخه عقبماندگی توسعهای. جامعهای که نخبگانش را از دست میدهد، توان اصلاح، نوآوری و امید به آینده را نیز از دست خواهد داد.
فرار مغزها مسئلهای فردی یا صرفاً اقتصادی نیست؛ بازتاب یک بحران ساختاری در حکمرانی، شایستهسالاری و اعتماد اجتماعی است. اگر تصمیمی جدی برای اصلاح این روند گرفته نشود، فردا نهتنها نخبگان، بلکه «فرصتهای توسعه» نیز از کشور خواهند رفت.
اکبرحیدری، روزنامه نگار















