پرداخت ماهانه یک میلیون تومان کالابرگ به هر نفر، اگرچه در ظاهر با عنوان «حمایت از معیشت خانوار» معرفی میشود، اما در واقعیت، بیشتر به یک شوخی تلخ شباهت دارد؛ شوخیای که بار اصلی آن بر دوش مردمی است که هر روز کوچکتر شدن سفرههایشان را به چشم میبینند. فاصله میان اعداد روی کاغذ و قیمتهای واقعی بازار، آنقدر عمیق شده که دیگر نمیتوان با سیاستهای مسکّنگونه، آن را پنهان کرد.
امروز هزینه زندگی، بهویژه هزینه خوراک، با شتابی نگرانکننده رو به افزایش است. قیمت برنج، روغن، گوشت، مرغ، تخممرغ و لبنیات، ماه به ماه رکوردهای تازهای ثبت میکند. در چنین شرایطی، یک میلیون تومان نهتنها پاسخگوی هزینه یک ماه نیست، بلکه حتی کفاف خرید حداقلی یک خانواده را برای چند روز هم نمیدهد. این در حالی است که سیاستگذار همچنان اصرار دارد همین رقم را بهعنوان راهحل معرفی کند.
مسئله زمانی جدیتر میشود که حذف ارز ترجیحی را به این معادله اضافه کنیم. با کنار رفتن این ارز، بسیاری از کالاهای اساسی که پیشتر با قیمت یارانهای در اختیار مردم قرار میگرفتند، حالا با نرخ آزاد ارز محاسبه میشوند. نتیجه روشن است: افزایش اجتنابناپذیر قیمتها. این افزایش نه مقطعی است و نه محدود؛ بلکه موجی گسترده خواهد بود که بهتدریج تمام بازار را دربر میگیرد.
سؤال اساسی اینجاست: وقتی قرار است قیمت کالاها یکی پس از دیگری افزایش پیدا کند، چگونه میتوان انتظار داشت یک مبلغ ثابت، آن هم در سطح یک میلیون تومان، نقش حمایتی ایفا کند؟ واقعیت این است که قدرت خرید کالابرگ، از همان ماههای نخست بهسرعت تحلیل میرود. یک میلیون تومان امروز، عملاً معادل کسری از هزینه ماه آینده خواهد بود و این روند، این سیاست را به تصمیمی کوتاهمدت و بیاثر تبدیل میکند.
آنچه کمتر به آن توجه میشود، فشار روانی و اجتماعی این وضعیت بر خانوارهاست. برای دهکهای پایین و حقوقبگیرانی که درآمدشان یا ثابت مانده یا افزایش ناچیزی داشته، حذف ارز ترجیحی به معنای حذف تدریجی کالاها از سبد مصرفی است. گوشت قرمز، لبنیات، میوه و حتی برخی اقلام پایه، آرامآرام به کالاهای لوکس تبدیل میشوند؛ اتفاقی که مستقیماً سلامت، امنیت غذایی و کیفیت زندگی جامعه را تهدید میکند.
از سوی دیگر، پرداخت کالابرگ بدون کنترل مؤثر بر بازار، زمینه افزایش قیمتها را نیز تقویت میکند. تجربه نشان داده است که هر زمان کمک نقدی یا شبهنقدی بدون نظارت دقیق عرضه شده، بخشی از آن بهسرعت در تورم حل شده است. در چنین شرایطی، نهتنها مردم منتفع نمیشوند، بلکه عملاً هزینه بیانضباطی اقتصادی را نیز میپردازند.
واقعیت این است که حمایت معیشتی، بدون مهار تورم، اصلاح ساختار اقتصادی و افزایش واقعی درآمد خانوارها، صرفاً یک اقدام نمایشی است. سیاستهایی از جنس کالابرگ یکمیلیونی، شاید در کوتاهمدت بتواند صدای اعتراض را کمی کاهش دهد، اما در بلندمدت چیزی جز بیاعتمادی و تشدید فشار اقتصادی به همراه ندارد.
اگر هدف، حمایت واقعی از مردم است، راهحل در تثبیت قیمتها، تقویت تولید، کنترل نقدینگی و افزایش دستمزدها متناسب با تورم نهفته است؛ نه در پرداخت رقمی که زیر فشار گرانی، پیش از رسیدن به دست مردم، عملاً ارزش خود را از دست داده است. کالابرگ یکمیلیونی، در شرایط فعلی اقتصاد ایران، نه ناجی معیشت که نمادی از ناتوانی سیاستهای حمایتی در برابر تورم افسارگسیخته است.
اکبرحیدری،روزنامه نگار















