پایگاه خبری همبستگی ملی:در حالی که مقامات ایالات متحده همچنان از «دیپلماسی» و «مسیر مذاکره» سخن میگویند، تحولات میدانی در منطقه خاورمیانه روایت دیگری را بازگو میکند. گسیل کمسابقه تجهیزات نظامی، ناوهای هواپیمابر، جنگندهها، سامانههای پدافندی و نیروهای رزمی آمریکا به منطقه، بیش از آنکه نشانهای از تمایل به صلح باشد، حاکی از آمادهسازی برای یک سناریوی درگیری نظامی است.
این دوگانگی رفتاری – مذاکره در گفتار و تهدید در میدان – پدیدهای تازه نیست. تجربه تاریخی نشان میدهد ایالات متحده بارها از «مذاکرات» بهعنوان ابزاری برای خرید زمان، تکمیل آرایش جنگی و مدیریت افکار عمومی جهانی استفاده کرده است. آنچه امروز مشاهده میشود، شباهتهای نگرانکنندهای با الگوهای پیش از جنگ در عراق، افغانستان و لیبی دارد.
اگر هدف واقعی، کاهش تنش و دستیابی به توافق باشد، منطق دیپلماسی حکم میکند که همزمان شاهد کاهش حضور نظامی و توقف نمایش قدرت سخت باشیم؛ نه افزایش آن. پرسش افکار عمومی منطقه این است:
این حجم از تسلیحات، برای صلح وارد خاورمیانه شده یا برای تحمیل اراده از مسیر جنگ؟
واقعیت آن است که آمریکا همزمان یک جنگ ترکیبی را پیش میبرد:
- جنگ رسانهای برای عادیسازی احتمال درگیری
- جنگ روانی برای القای «ناگزیر بودن جنگ»
- و مذاکراتی که بیش از آنکه مسیر حلوفصل اختلافات باشد، نقش پوششی سیاسی را ایفا میکند
تجربه ملتهای منطقه بهروشنی نشان داده است که وعدههای آمریکا در آستانه جنگ، هرگز به امنیت و رفاه منتهی نشده است. آنچه باقی مانده، بیثباتی، ویرانی زیرساختها و آسیبهای عمیق اجتماعی بوده است؛ هزینهای که همواره مردم پرداختهاند، نه طراحان جنگ.
در چنین شرایطی، سادهانگاری است اگر تصور شود فشار نظامی صرفاً «اهرم چانهزنی» است. شواهد موجود حاکی از آن است که واشنگتن بیش از آنکه در پی صلح باشد، در حال سنجش هزینهها و آمادهسازی گزینه نظامی است.
تاریخ بارها هشدار داده است:
جنگها معمولاً با لبخند مذاکره آغاز میشوند، اما با رنج ملتها پایان مییابند















