پایگاه خبری همبستگی ملی
در سپیدهدمی که پنجرههای دیپلماسی پس از دههها انسداد، رو به گشایشی بیسابقه میان ایران و آمریکا باز شده است، بار دیگر شاهد بازتولید ادبیاتی هستیم که «مذاکره» را همردیف «خیانت» و «توافق» را به مثابه «عقبنشینی» بازنمایی میکند. در شرایطی که چراغسبزهای بینالمللی نویدبخش پایان یافتن فرسایش ملی است، جریانی در داخل با تمام قوا در تلاش است تا با ایجاد فضای دوقطبی و برچسبزنی، هرگونه حرکت به سمت تنشزدایی را با بنبست مواجه کند. اما پرسش بنیادین این است: در پسِ این هجمههای سازمانیافته، چه انگیزه و منطقی نهفته است؟
بخشی از این مخالفتها ریشه در تجربههای تاریخی و بدعهدیهای مکرر طرف مقابل دارد. شک و تردید نسبت به صداقت واشینگتن، گزارهای کارشناسی و قابل تامل است؛ اما فاجعه از جایی آغاز میشود که این «بدبینی تاکتیکی» به «انسداد استراتژیک» تبدیل گردد. واقعیت این است که دیپلماسی اساساً عرصهی کار با «دشمنان» است، نه دوستان؛ و اصرار بر تداوم وضعیت جنگی به بهانه بدعهدی رقیب، چیزی جز پذیرش تدریجی فروپاشی اقتصادی نیست. با این حال، تمام مخالفان از روی دغدغههای ملی به میدان نیامدهاند.
نمیتوان از نظر دور داشت که دههها انزوای اقتصادی، طبقهای از «کاسبان بحران» را پدید آورده است که حیات سیاسی و ثروت افسانهای خود را در گروی تداوم تحریم و وضعیت نیمهجنگی میبینند. برای کسانی که از راهروهای تاریکِ اقتصادِ سایه و دور زدن تحریمها به درآمدهای نجومی دست یافتهاند، بازگشت به شفافیت مالی و پیوستن به زنجیره ارزش جهانی، به معنای پایان یافتن رانتهای بیحساب و کتاب است. از نظر این گروه، هر توافقی که منجر به ثبات بازار و کاهش تلاطمات ارزی شود، تهدیدی برای بقای اقتصادی آنهاست. در واقع، این عده نه از «خیانت به آرمانها»، بلکه از «امنیت منافع خویش» هراسانند.
امروز اقتصاد ایران دیگر رمقی برای تحمل موجهای جدید تنش ندارد. تورم مزمن، کاهش قدرت خرید و رکود تورمی، سفرههای مردم را به حداقلهای زیستی تقلیل داده است. در چنین اتمسفری، «معیشت مردم» و «امنیت اقتصادی» باید به عنوان مقدسترین آرمان ملی در صدر اولویتها قرار گیرد. جنگ، چه در شکل سخت و چه در قالب فرسایش دیپلماتیک، مانع اصلی هرگونه سرمایهگذاری مولد و توسعه پایدار است.
اکنون زمان آن رسیده است که به دستگاه دیپلماسی به عنوان نوک پیکان دفاع از منافع ملی، اعتماد و فرصت داده شود. تضعیف تیم مذاکرهکننده از داخل، تنها به طرف مقابل این پیام را مخابره میکند که ایران در میانه یک تشتت داخلی قرار دارد و این یعنی از دست رفتن دستِ بالا در میز مذاکره. حمایت از توافق در این برهه حساس، به معنای نادیده گرفتن دشمنیها نیست، بلکه به معنای انتخاب «عقلانیتِ معطوف به بقا» در برابر «هیجانِ معطوف به نابودی» است. صلح، برای کشوری که از زخمهای عمیق اقتصادی رنج میبرد، نه یک انتخاب لوکس، بلکه تنها راه تنفس و بازیابی قدرت ملی است. عبور از بحران معیشت، از مسیر سنگلاخ اما ناگزیر دیپلماسی میگذرد؛ مسیری که باید از مینگذاری جریاناتِ منفعتطلب پاکسازی شود.















